mostafa
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐـﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ، ﺍﻭﻧـﯿـﻪ ﮐـﻪ ﻧـﻤـﯿـﺘـﻮﻧـﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﻪ . . .!!
mostafa
به بعضيـــــــــا هم بايد گفت ، رفتـــــــــــــــــــــــى ... ؟!!! از تو جـــــــوب برو در جريـــان باشـــــــــــــــي
mostafa
هوسبازان کسی را کـــــــه زیبا میبینند دوست دارند امــــــا عاشقان کسی را دوست دارند که زیبا می بیند...
mostafa
« هــنــوز بـــــــــازار نــــــــــــــآمــــــردا شـــــلـــــوغـــــــه »
mostafa
ﻫــــــﻮﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮎ ﭘُﺸﺘـــــﻢ ﻣﯿــــــﮕﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻟــــﺎﺷﯿﻪ |: ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺳــﻼﻡ ﺭﺳﻮﻧﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻨــــَـﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺷـــــــﯿﻪ
mostafa
تنهــــــــــــــــــــا چیزی که روز به روز بیشتر بهت لذت میده،....... سجده در مقابل خداســــــــــــــت...
mostafa
خلاصه قصش درازه، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیورفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیمبالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیلنامرد ساقی شد. گفت بریمبالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم.این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهرانبقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه،اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست تو جیبم که برم و بیام چشام باز دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوب
mostafa
فقط منو بفهم ، همین چیز زیادی ازت نمیخوام که ازم فرار میکنی . . .
mostafa
نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم ؟!..
عالی !
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 29 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبل