محدثه
خدایا! صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسد اما تو گفتی شنوایی
محدثه
توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست ، پیاده یا سواره بودن فرقی نمی کنداما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه
محدثه
داد درویشی از سر تمهید سر قلیان خویش را به مرید گفت از دوزخ ای نکو کردار قدری آتش به روی آن بگذار بگرفت و ببرد و باز آورد عِِقد گوهر ز دُرج راز آورد گفت در دوزخ آنچه گردیدم درکات جحیم را دیدم آتش هیزم و زغال نبود اخگری بهر انتقال نبود هیچکس آتشی نمی افروخت زآتش خویش هر کسی می سوخت
محدثه
به فرزندانه خود چیزی نیاموزید.. دو روز دیگه شاخ میشن براتون بعله.....
محدثه
در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .
محدثه
قربون چشمای خودم برم که انقدر حجب و حیا سرش میشه که تا نگاه نامحرمی بهش خیره میشه ناخواسته و با حالتی دستپاچه نگاهشو به سمت دیگه ای میدوزه
پروفــت قَشنگهِ ;X
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلموفــق باشی -/35/-
مرسی عزیز ...


12 سال و 11 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 26 دقيقه قبل