mahdi
میخواستم پشت دستم را داغ بگذارم که دیگر عاشق کسی نشم - ولی چشم و دلم را چه کنم؟؟؟ میخواهم چشم به دنیا ببندم و در خلوت خود باشم تا نگاهم نلغزد و دلم طلب نکند تکرار دنیای شیرین تلخی را که سرانجامش را تو به باد دادی.........
mahdi
گر تو در پیری یاد از جوانی میکنی / ما در جوانی سیر در پیری میکنیم
mahdi
تو کجایی سهراب ؟ آب را گل کردند چشمها را بستند ...وچه با دل کردند ...وای سهراب کجایی اخر؟ زخمها بر دل عاشق کردند !خون به چشمهای شقایق کردند ما را از فهمیدن عشق غافل کردند فهمیدن عشق را چه مشکل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که آب را گل کردند تو کجایی سهراب ؟ ،که همین نزدیکی عشق را دار زدند
mahdi
مجنون قصه دیروز ها نیست
امروز چه مجنون هایی که شکسته شدند
فرقی نمیکند کاسه یا دل شیرین ها همچنان میشکنند
mahdi
قصه از هنجره ایست که گره خورده به بغض یکطرف خاطره ها ، یکطرف فاصله ها در همه آوازها حرف آخر زیباست آخرین حرف تو چیست؟که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست...
mahdi
واسه پسرعمهی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمهم، بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن؟ من گفتم نه حاجی، این حرفا چیه! بعد از چند دقیقه یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان؟ اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست؟!!!!!
mahdi
مشـــغول رانندگی تو جاده ام
از فاصله دور پلـــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه !
خیلی آدمای با محبتی هستــن !
چطوری از این فاصله منو شــــناختن !؟
یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـــاده میاد!
با حرارت خاصی واسم دست تکــون میده !!
چراغ میزنم و با حرکت دست به ابراز علاقه شون جـــواب میدم !
دفترچه و خودکار تو دستشه ؛
میخواد ازم امـــضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه بعـــد !
اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش
mahdi
گوگل دختره با پسر؟ . . . . . . . خب بدون شك دختره چون اجازه نمي ده يه جمله اي رو كامل كني از همون اول شروع مي كنه به حدس زدن .. و همچنان حدس زدن... لامصــــــب بعضي وقتا حدسايي ميزنه كه دهن آدم وا ميمونه مخصوصا وقتي پدرت كنارت نشسته باشه
mahdi
به خیال کدامین آرزو ، صفای با تو بودن را از ما گرفتی؟
حالا که از حالم میپرسی خوب است
14 سال و 3 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 7 دقيقه قبلولی تو باور نکن