nader
کیسه کوچک چای هر وقت می خواست حرف دلش را بزند،صدایش در گرمای آب می سوخت . کیسه پایین رفت ،رسید به ته لیوان و حرفش را زد و لیوان سرخ شد.....
nader
در ساحل قلب ها فقط رد پای دوست می ماند وگرنه موج روزگار هر ردپایی را گم می کند.
nader
اگر خواستی ببینی چقدر ثروتمندهستی،قطره ای اشک بریز و دست هایی که برای پاک کردنش به سمتت می آیند را بشمار..
nader
وقتی چترت خداست،بگذار ابر سرنوشت هر چه میخواهد ببارد...
nader
بنام دوگل بهشت ..یکی عشق و دیگری سرنوشت .به قلم گفتم بنویس هرچی دلش خواست نوشت .منو خاک پای دوست و دوست را تاج سر ما نوشت......
nader
دلمان که میگیرد تاوان لحظاتی هست که دل میبندیم......
nader
دلمان که میگیرد تاوان لحظاتی هست که دل میبندیم...