@nafas-74 رفتم مرا ببخشو مگو او وفا نداشت ... راهی بجز گریز برایم نمانده بود ... این عشق آتشین پر از درد بی امید ... در وادی گناه و جنونم کشانده بود ...
@nafas-74 نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش، و او یک ریز و پی در پی، دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد، و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدین سان بشکند در من، سکوت مرگ بارم را ...