nafas-74
سیل عرق زیر این روسری، چشمان هیز دو تا مشتری تشویشم از خشم تند پدر، عاشق شدن زیر خط خطر
nafas-74
از فحش راننده ی تاکسی به من، از متلک جنسی من به زن از بوق ممتد و بی اختیار، از هرزه بازی موتور سوار از آب میوه و طعم اسید، احساس رخوت و دردی شدید در مهره های کج توو کمر، از این دمُ بازدم بی ثمر احساس خوب، کمی خودکشی، به سیم آخرُ آدم کشی اعدام این زن زیر پتو، با طعم خوابیدن از رو به رو خط روی ماشین همسایه ها، تعقیب روز وشب سایه ها هر شب تجاوز به یک خاطره، از هم دریده شدن یکسره
nafas-74
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید … هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید … من دارم او را ترک میکنم !!!
nafas-74
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ... (yani khak tu sare man, khak tu saram akhe man cheghad bishuoram, akhe man cheghad nafahmam, ey lanat b man ... )
nafas-74
ﺍﺯ ﺑـﻌﻀـﯿﺎ ﺑﺎید ﭘﺮﺳﯿـﺪ:ﭘﺮ ﻭ ﺑـﺎﻝ ﻭ ﮐﻪ ﺧـﻮﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺩﺍﺩﻡ !!!ﺩُﻡ ﺍﺯ ﮐـﺠﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭدی؟
nafas-74
ما از همان کودکی
بازیچه دست روزگار شدیم
وگرنه کـــدام روبــاهـــی پنــیر میخورد!
nafas-74
گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد و نـــــــــــه خنــــــــده نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد و نـــــــه سکــــــــوت آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی خدایــــــا تنهـــــا تــــو را دارم ... تنهـــــــایم مگـــــــذار......
nafas-74
خوش به حالت حوا ، خودت بودی و آدمت ! وگرنه آدم تو هم به هوای دیگری می رفت !!
nafas-74
نه صدایش را نازک می کرد و نه دستانش را ” آردی ” . . . از کجا باید به ” گرگ ” بودنش شک میکردم ؟!
nafas-74
لاي انگشتانم رو انگشتاي تو بايد پر ميكرد نه سيگار................!
nafas-74
نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟ یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟ اصلا همه را پاک کن هر آنچه از من داری از من که چیزی کم نمی شود... فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟ شاید ؟ نکند آن را هم پاک کرده ای ؟ نـــــــــــــــــــــــــه شدنی نیست... نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی....
nafas-74
وقتی کسی رو زیاد و بدون قید و شرط بخوای.. براش تبدیل میشی به سیب زمینی! اونوقته که تو روغن سرخت میکنه!!!
nafas-74
نگاهم کن میخواهم چشم هایم را به چشم هایت بدوزم ! میخواهم به این دنیا نشان دهم که عاشق ترین خیاط منم . . .