نفس
از روز عبور میکنم تا به شب و شانه هایت برسم اما...به شب میرسم و به شانه های تو.....هرگز!
نفس
بیهوده لبخند به رخم نکش! چشـــــــــمی به دنیــــــــــا ندارم!
نفس
هر شب به امید درست شدن سرعت میام حالم گرفته میشه از همون راهی که اومدم برمیگردم....
نفس
عمری گذشته از کودکی اما هنوز دلواپس کلاغی هستم که آخر قصه های مادرم به خانه نمیرسید....
نفس
باران برای باریدن رخصت از بهار میخواهد....یعنی نمیداند زمین تشنه است؟
نفس
این روزا وقتی حساب حساب است دیگر کاکا برادر نمیشود.....
نفس
پیشانی ام آتشفشانی شده تشنه به خون ماه!!!! ساده تر از این نمیتوانم عاشق باشم!