نمی دونم بابام چرا هر وقت منو میبینه : یاد سالاد میوفته. همش میگه سالاد درست کنم.از همه بدتر اینه که سالادای هر وعده باید باهم فرق داشته باشن........ خسته شدم دیگه.............تازه غیر از کارای جانبی که تو خونه میکنم.
یادش بخیررررررررر: وقتی8 یا 9 سالم بود.میرفتیم شمال خونه مامان بزرگم...همیشه عاشق این بودم که برم سنجاقک بگیرم بهش نخ وصل کنم وقتی بیچاره می خواست پرواز کنه. بکشمش عقب.... اگه بدونین چه فازی میداااااااااااااااااد....ولی العان که بهش فک میکنم به شدت نادم و پشیمونم.