نغمـــــه ی دل
داشتم از عشق برایش می گفتم فکر کرد قصه است خوابش برد
نغمـــــه ی دل
کاش میدانستی عشق من ... نگاه نمی کند تورا .... لمس می کند ... چشمان بی عاطفه را ....
نغمـــــه ی دل
او ...........سرسپرده میخواست ...من .................دل سپرده بودم...
نغمـــــه ی دل
به نامِ من... قیچی خورد... اما به تنـ ِ او رفت، حریرِ احساست...
نغمـــــه ی دل
ﺗﺎﺩﻟﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻧﯿﺴﺖ ...
نغمـــــه ی دل
ﺧﯿــــﻠﯽ ﺗﻨــــــــﺪ ﺭﻓــــﺖ ! ﮐـــــﻮﺩﮐــــﯽ ﻫــــﺎﯾــﻢ ....ﺑـــﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﭼﺮﺧـــــﻪ ﻗﺮﺍﺿــــﻪ ﺍﺵ.... ﮐــــﺎﺵ ﻫﻤﯿـــــﺸﻪ ﭘﻨﭽـــــﺮ ﻣﯽ ﻣــــﺎﻧﺪ ...
نغمـــــه ی دل
نفرت آوردند که فقر را برچینند ؛ اعتقادات زدود، مرگ جانشین فقر شد....
نغمـــــه ی دل
به سنگ آب بدهید! سبز نخواهد شد. اما نرم شاید...
نغمـــــه ی دل
چشمـ ـان ام فلج شده انـ ـد ...و تا نا بینایی ِ پاهایم راهی نیست... و تو ، باز هم منطقی ببین.... !
نغمـــــه ی دل
ذهن زیبای یک خردمند مانند دستگاه گوارش کار می کند... هر اندیشه ای را می جود... مواد مفیدش را جذب می کند.... تفاله هایش را دفع... و هر روز گرسنه ی خوراک جدیدی می باشد...
نغمـــــه ی دل
پرده ی پندارش کلفت بود، مغزش باکره ماند...
نغمـــــه ی دل
فریب دادن دیگران ساده تر از اینستکه آگاهشان کنی که فریب خورده اند...
نغمـــــه ی دل
دل است دیگر ، شعور اگر داشت ... نمی گرفت . . .
سلام خوبي عزيزم
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 12 ساعت و 41 دقيقه قبلمرسی که دنبالم کردی
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبل