nakesemehraboon
چشم من, میگه که رفتی ............اما قلبم میگه هستی......
nakesemehraboon
تبر هیزم را وسنگ شیشه رامی شکنند وکلمات روح را..................
nakesemehraboon
یک نقطه کوچک می تواند یک جمله بزرگ را متوقف کند اما آیا چند نقطه می تواند تداوم بدهد ؟
nakesemehraboon
ادم نمی دونه بخنده یه گریه کنه ..........واقعا که................
nakesemehraboon
تنها تفاوت ما این است : تو به خاطر نمی آوری ، من از خاطر نمیبرم
nakesemehraboon
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن … به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …
nakesemehraboon
تو باور نداری این حرف ها را ! وگرنه من سالهاست برای آنکه در فال تو باشم ، در قهوه ی تو غرق شده ام
nakesemehraboon
آهسته گفت خدا نگهدارت و در را بست و رفت ، آدمها چه راحت مسئولیت خود را به گردن “خدا” می اندازند .
nakesemehraboon
مشکل اینِ که وقتی با کسی تموم میکنیم … خیلی بیشتر دربارش فکر میکنیم ..... تا وقتی که باهاش بودیم
nakesemehraboon
بـــــه چــــه میـــخنــــــــدی تـــــو ؟ بــــه نـگـاهـــــم کــــه مـسـتـــــــانــــه تـــو را بــاور کــــرد یــا بـــه افـســـــــــونـگــــری چـشـــــمـانت کــه مـــرا ســـوخت و خــاکـسـتـــــر کــــرد ؟ خـنــــده دار است ، بـخـنـــــــد !!
nakesemehraboon
کف بيني نکن! دستي که به سويت دراز شده ...طالعش تويي!