arash
به نامردي نامردان قسم جانا كه نامردي كه نامردان خجل گشتند از بس كه تو نامرد
arash
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم
arash
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
arash
دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..
arash
اسمت را نوشتم روي سيگار تا بسوزه ، که وقتي سيگار تموم شد فراموشت کنم . ولي نمي دونستم که هر پک که به سيگار ميزنم اسمت ميره تو نفسم
arash
از میان تمام بازی های کودکانه تنها" یادم تو را فراموش "را خوب بلد بودی ...
arash
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
arash
سلام عزیز مهربون ما رو نمیبینی خوشی؟ هنوزم مثل قدیما دلبری و عاشق کشی؟
arash
دا به قلب کوچکم وسعت ده تا بتوانم بزرگیت را درک کنم و در دریای بزرگی و پاکی و مهربانی تو قرق شوم و به بالهایم توانی ده تا بتوانم به سوی تو پرواز کنم تو که آشنا ترین آشنایی
arash
معبودا مرا به بزرگی چیز هایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیز هایی که ندارم ، آرامشم را بر هم نزند . . .
arash
خوابای رنگی بیبینی خواب دلتنگی نبینی شبت به خیر ای مهربون خوب بخوابی عزیز جون
arash
عزیزم پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات شب به خیر احساس من . . .