با دوستم از باشگاه برگشتیم رفتیم تو پارک نشستیم ، دوستم بهم میگه اون پسره خیلی داره نگاه میکنه پاشو از بوفه یه کاغذ و خودکار بردار بیار ، رفتم براش آوردم گفت حالا بشین تا بیام ، خلاصه بلند شد رفت آروم شماره رو انداخت کنارش و اومد نشست گفت حالا نگاش کن ، [!] پسره با لبخند کاغذو باز کرد که دیدم با اون صدای هویچیش شروع کرد به فحش دادن کصافطای بیشعور احمق ، به دوستم میگم چشه ، میگه تو کاغذ نوشته بودم ، " شما گول خوردید ،شماره ای در کار نیست" )