ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
دور شدنش ....رفتنش...محو شدنش همه را دیدم.......ندید.......بغض...سکوت...و خاموشیم را ندید....#بیمعرفت
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
عاشقانه هایم سرد شدند....تو آنها را سرد کردی....#نگاهت قطبی شان کرد....
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
شعـرم را كه ِ مـی خوانـی ، مـی گویـی روان پـَریش شده ام ؛ پیچیده استــ . . . قبـول ، ... امـا مهربانم ، مـن فقط چشم های ِ تـو را مـی نویسم تو كمـی ساده تـر نگـاه كن جانـ ـم
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
گریان شده ٬ همچون دخترکی لجباز پا به زمین می کوبد... تو را می خواهد ٬ تمام ِ تو را دلم.
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
قهوه ام را سرد می گذارم می روم....صندلی خالی روبرویم جای تو بود...........درد دارد....درد
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
کافه پر شده....پر شده از انبوهِ انسان هایی که گُمَند...گُمَند در اَندوه حَسرتِ سرد سُکوت...............
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
تو ایمیلت … New رو میزنی … مینویسی … هرچی که فکر میکنی باید بنویسی … ویرایش میکنی … می نویسی … Save Draft … تو گوشیت … New Message رو میزنی … می نویسی … هر چی که باید بنویسی … هر چی که باید بگی که نگفته نمونه … هر چی که فکر میکنی اگه نگی ممکنه هیچوقت دیگه نگی … باز هم قبل از این که Send کنی … Save in Drafts … همه مون Draft هایی داشتیم که اگه Send شده بودن، می تونست خیلی اتفاقها بیوفته … Draft هایی که تاریخ مصرفشون خیلی زود گذشت …
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
آن شب یک شب پرستاره نبود...یک شب زیبای بهاری نبود...یک شب آرام و مهتابی نبود...یک شب با هوای مطبوع و دل انگیز پاییزی نبود...فقط یک شب بود...یک شب سرد که او هم بود...او تنها عشق من بود.......
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
امان... امان از بوی یه عطر خاص... که باهاش خاطره داری... اگر یه جایی به مشامت بخوره... تا کجاهای خاطره میتونه تو رو ببره... ... و چه احساسی رو برات زنده می کنه... دمار از روزگارت در میاره..
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
درحال تمــــــاس..... ساعتهاست پشت خط به صدايي گوش مي دهم که آرامم نمي کند که دل...داريمــــــ نميدهد که ...حتي ساکتـــــ نمي شود خدايا...! چرا مدتيست مشترک مورد نظر خاموش است؟؟؟؟؟؟؟
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
من پــر از .. خالی یک نیمکتـــم, چـه درونــــم تنــهاست .. !
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
دیـر آمدی بـاران .............................>دیـــــر.... من در جــایـــی ................>در حجـــم نبــودن كســی خشكیـــدم !
ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
می گیرند ... می گیرند ... واژه ها را از من می گیرند...... چشمانت را می گویم!
از #سانسور ِ احساسی خسته ام. . .
13 سال و 6 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبل