نازنین
دفعه اول که یه بز رو از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم و بعد فرار کردم!!!
یک آقایِ مثلا نویسنده
اولین باری که تو عمرم عاشق شدم / تو کربلا بود دقیقا / توی حرم خودش / یه دخترِ بود توی کاروانمون که مثل ما خانوادگی بودن و همه جوون / کلا کاروان ما همه با خانواده بودن / اسمش نسرین بود / حافظ قرآن بود / تیز هوشان درس میخوند / . . . /قضیه مال چهارسال پیشِ ها / هیچوقت هم من جلو نرفتم که حرفی بزنم و چیزی بگم بخدا .../بچه بودم عاشق شده بودم / ... / حس خوبی بود / الان هم بعضی اوقات توی خیابون میبینمش . . .
خانوم گزارش گر
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط آندرویددقیق تر
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبل