دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

nazanin
زن - مجرد
امتیاز: 18.05

دنبال‌شدگان

(58 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(57 کاربر)

بازدید

nazanin
nazanin

بی هیچ دلیلی به یادت هستم تا نقض کند قانونی را که هنوز علت می طلبد!

nazanin
nazanin

تو دروغگو نيستي من حواسم پرت است! گفته بودي دوستم داري بي اندازه، خوب كه فكر مي كنم تازه مي فهمم كه "بي اندازه" يعني چه

nazanin
nazanin

بگذار کسی نداند که چگونه من به جای نوازش شدن ، بوسیده شدن ، گزیده شده ام!!.

nazanin
nazanin

زن: جیغغغغغغغغغغغغغغغغ بنفش مرد: یا ابلفرض چی شد؟ زلزله اومد؟ زن: نه مرد:خونه همسایه آتیش گرفته؟ ... ... ... .........زن: نه مرد: کسی فوت شده؟ زن: نه مرد: پس چی؟ زن: بیا دم پنجره ببین این گربهه چه نازه !!!!!!!!!!!!!!!!!!

nazanin
nazanin

بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف کنی اگه به مرور باشه زجرت میدن مثل کندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) از رو پوست که یهو میکنیش و خلاص میشی..

nazanin
nazanin

‎!هشــــــــــــــــــدار ------------------- هــــــــــــــشــــــــــــدار . . . . . کم کم به پایان تعطیلات تابستانی نزدیک میشویم، خطر لطمه به [!]بوک به خاطر درس و دانشگاه در کمین است ... !

nazanin
nazanin

زندگی شاید ، شعر پدرم بود ، که خواند چای مادر ، که مرا گرم نمود نان خواهر ، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم ... ... زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواهد ، قدر این خاطره را دریابم.

nazanin
nazanin

به یه نفر میگن با بالشت جمله بساز... میگه رفتم شکار کبک تیر زدم خوردتو بالش میگن این بالش که نه اونبالشت میگه رفتم شکار کبک تیر زدم خوردتواون بالش میگن اصلا بالشتو بی خیال باتشک جمله بساز میگه رفتم شکار کبک تو شک بودم بزنم به این بالش یا به اون بالش!!!!!!!

nazanin
nazanin

@aynor گفتم خدایا سوالی دارم گفت بپرس . . . گفتم چرا هر موقع من شادم، همه با من میخندن، ولی وقتی غمگینم كسی با من نمی گرید؟ گفت خنده را برا جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم . . .

nazanin
nazanin

خاطرات چه زود در خاطرم مهمانی می گیرند شب نشینی هایشان زیاد شده و من اما ، کلافه ...

nazanin
nazanin

تمام شد بالاخره فهمیدم گرمای دلم از کجاست! پشتش به تو گرم است ...

nazanin
nazanin

گاهی دلت میخواد همه بغضات از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثله:چیزی شده؟؟؟! اونجاست که بغضتو با لیوان سکوتت سر میکشی و با لبخند میگی: نه هیچی...!

nazanin
nazanin

از وقتی رفته‌ای همه نامَرد شده‌اند حتا این تلفنِ لعنتی که زنگ نمی‌زند دیگر

nazanin
nazanin

بسوزد خانه لیلی و مجنون که رسم عاشقی در عالم انداخت اگر لیلی به مجنون داده می شد! دل هیچ عاشقی پرپر نمی شد

nazanin
nazanin

میخ را کوبیده ای ... هنوز جای خاطراتت تیر میکشد ..... و کلمات اینگونه تحقیرم میکنند سیر میشوم از گفتن واژه ای وقتی غربت واژه درک نمیشود وقتی دلم پر است و ذهنم خالی ...