˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
گیرم که از ديوار کوتاه دلم ساده ميپری با حصار بلند خيالم چه ميکنی؟
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
سوختم،باران بزن شايدتوخاموشم کنی/شايد امشب سوزش اين زخم ها راکم کنى/آه باران،من سراپاى وجودم آتش است/پس بزن باران بزن شايدتوخاموشم کنى
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
گاهی اوقات همینی که هستی را دوست دارم وگرنه بهتر از این را همه دوست دارند . . .
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
خسته ام ، خسته از روز های تکراری که بی صدا می آیند و می روند ، بدون لحظه ای درنگ ! خسته ام ، خسته از شالیزار هایی که دیگر بوی مهربانی نمی دهند . از ماهی هایی که به تنگ کوچکشان دلبسته اند . ...خسته ام ، خسته از نسیمی که بوی دلتنگی می دهد . خسته ام ....
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
مانده ام چگونه هنوز دست و پاهایت سالم است وقتی به ناگاه آنگونه سخت از چشمانم افتادی....
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
گاهي اوقات دوست دارم زمان به عقب برگردد به قبل از خلقت بشريت خدا دست هایش را بشوید دوباره در آینه بنگرد...... ......شاید اين بار تصمیم دیگری گرفت ...
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
آسمان چشمهایم چقدر بارانی میشود ، وقتی نهایت فاصله را حس میکنم؛ دستهایم چقدر بیتابند برای نوازش گونه هایت. بیا و نگذار رؤیاهایم ویران شوند، قلبم برای تو ؛ وقتی از نجابت لاله سرشارم و وقتی خالصانه در برابر معبود تو به سجده میافتم؛ قلبم برای تو، وقتی لبریز از دلتنگی لحظه هایم. قول میدهم که در فراق تو "بغضهایم را نفروشم"
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
مهربانیت از دور چقدر نزدیک است...عجیب حس میکنم جغرافیا، دروغ بزرگ تاریخ است.