˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زخمی بر پهلویم است..... روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم.... آنوقت همه گمان میکنند که من میرقصم.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
روی آن شیشه ی تب دار تو را رها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
شعر او زیبا بود...... شعر من تکرار است..... جرم من تقلید است.... لا اقل حرف دل است.... خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد...... آخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده.... پس چنین میگویم: اهل شعرم....اهل تنهایی و درد پیشه ام فریاد است!! کاسبم.....کاسب دل.... صادراتم شادی.....وارداتم غم و درد.... دوستانی دارم....سردتر از سردی برف.....گاه گاهی یخشان میشکند...... گاه گاهی دلشان میسوزد...... ولی از روی ترحم!!! سرزمینی دارم .... مردمانش همه دوست..... ولی از روی ریا....... خنده ام میگیرد!! دلشان مرد
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
سلامممممممممممممممممممممم ... ظهرتون بخير
سلام ...


15 سال و 6 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبل4شنبه سوری
بريم بتركونيممممممممممممممممممممم
15 سال و 6 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبل