Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
ما را در کدامین باغ سر بریده اند ؟ شاید این دود نیست، نیست گوشت سوخته منست که چشمانت می آزارد درنگ جایز نیست آواز گرگ ، بی تابی ما باید باشد به هراس ! ! یا مقاومت اختیار می کنی تا دریدن چشمان خون گرفته ی بیداد در شب بارانی از فریاد . . . ! ! ؟ ؟
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ! … ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده...
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
عشق تنها کار بی چرای عالم است چه، آفرینش بدان پایان می گیرد معشوق من چنان لطیف است، که خود را به “بودن” نیالوده است، که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد ، نه معشوق من بود، دکتر علی شریعتی
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
در باغ ” بی بر گی ” زادم .. و در ثروت فقر غنی گشتم … و از چشمه ی ایمان سیراب شدم … و در هوای دوست داشتن ، دم زدم … و در آرزوی آزادی سر بر داشتم … و در بالای غرور ، قامت کشیدم … و از دانش ، طعامم دادند … و از شعر، شرابم نوشاندند … و از مهر ، نوازشم کردند … و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم … و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنم … و ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم …
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،/ که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
من به سرزمین دلتنگی تو تبعیدم!
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
سنگ دلم را به سینه نزن.... پیشتر ها به سینه زدی....پودر شد.....
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
به آرامی آغاز به مردن می کنی ، اگر خدا را فراموش کنی . . .
Ŧ̊̊̊̊ نـــــــازِِِِِِِ...
پینوکیو ... چوبی بمان ! آدم ها سنگی اند ... دنیایشان قشنگ نیست.