سلامي گرم در اين روز باروني ِ قشنگ ِ پاييزي به دوس جوناي خودم خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟ مي دونيد من شما رو خعلي دوس دارم ؟ منم خوبم خدا رو شكر فقط دو تا ارائه دارم ُ هم اكنون نيازمند ياري سبزتان مي باشم يكيش در مورد (مديريت مالي ارائه خدمات فناوري اطلاعات ) .. ! بعديشم در مورد( shopping online يا همون خريد آنلاين) .. ! باتشكر
در باران که به خانه برمیگردی
از صاعقه ها نترس!
آن ها صاعقه نیستند
فلاش های دوربین خداوندند
که دائم در حال عکس گرفتن از تو اند!
تو عابری عادی در خیابان پاییز نیستی!
فرشته ای هستی که همه ی بال هایش را
پشت مانتویی سیاه پنهان میکند
و مقنعه اش
معبد اینکاست
که خورشید را در خود دارد!
تعجبی ندارد اگر عابران دیگر
این همه را نمیبینند
طعم عسل را باید از زنبور کارگری پرسید
که برای به دوش کشیدن شهد
کیلومترها راه را
از گلی
به گلی بال زده باشد...
در سال قحطی عارفی غلامی دید که شادمان بود؛
گفت: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟
گفت: من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد.
عارف گفت:
"از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم"
واقعا به كجا داريم ميريم ؟! كتاب ِلطفا گوسفند نباشيد رو خوندين ؟ خدا ما رو آفريد كه فقط بخوريم و بخوابيم و سرمون رو به درس و كار و دانشگاه گرم كنيم و ي زندگي تكراري رو هي هر روز تكرار كنيم ؟ هدف خلقت اينه ؟ ما مخصوصا خود من هدف اصلي رو گم كرديم دو دستي چسبيديم به اين دنيا و ي سري آمال و آرزوي ِ پوچ و مسخره كه ما رو به هيچ كجا نمي رسونه .. تا شكست مي خوريم و نا اميد هم ميشيم همه چيز ُ مي ندازيم گردن خدا و مدام گله و شكايت مي كنيم .. ي نگاه به خودمون بندازيم .. چند بار از خدا بابت اين همه نعمتي كه بهمون داده شكر كرديم .. چيزاي ِ مهمي مثل سلامتي ، وجود خانواده و پدر و مادرمون .. از همه مهم تر شكر واسه وجود صاحب الزمان كه تمام امور زندگي مون دست ايشون ِ .. براي سلامتي و فرجش دعا كرديم ؟ اصلا چقدر تو روز وقتمون رو تو زندگي به خدا اختصاص ميديم .. ؟ دليل تمام ِ اين همه افسردگي و غم زندگي مون اينه كه خدا تو زندگي مون خيلي كم رنگ شده .. خيلي .. ي كم به خودمون بياييم .. از ي جا شروع كنيم .. مگه عمرمون چقدر ِ كه اين جوري خيلي راحت و الكي هدرش بديم .. هوم ؟
میشود با یکی چای بخوری با یکی سفر بروی با یکی عکس بگیری راه روی... اما فقط یکیست که برایَش چای میریزی با او حرف میزنی، راه میروی وَ دوستش میداري ..
امروز قبل از اينكه با @گـلـپــری جونم بريم سينما ، من جايي كلاس داشتم ، كلاسم كه تموم شد چون گلپري منتظر بود با عجله مترو پرواز كردم به سمت گلپري و سينما ..بعد همين كه اومدم از ايستگاه برم بيرون يكي از دوستام زنگ زد كه نازي كتوني ِ كيو پوشيدي ؟ گفتم وا معلوم ِ مال ِخودم ُ ديگه .. گفت ي كم درست نگاه كن حس نمي كني به پات كوچيك ِ و خيلي نو هستش ؟ نگاه كردم ديدم بله اشتباهي كتوني يكي از بچه ها رو پوشيدم .. حس كردم ي كم تنگ ِ شده ها اما فك كردم خيالاتي شدم .. خلاصه منتظر موندم بياد تا كفشارو عوض كنيم .. به گلپري هم خبر دادم كه ي كم دير ميرسم گلپري هم گفت كه نازي طبق آخرين اخبار رسيده و اينا @Jangal همين دو رو براس ،ديديم به اين سانس كه نمي رسيم پس حداقل نيما رو ببينيم .. خلاصه نيما اومد و دوباره چند تن از اعضاي خوب ِ تيم غذا دور هم جمع شديم و جاي همگي خالي كلي از فوايد ِ سربازي گفتيم و اين وسطا هم كلي خوراكي و اينا ميل نموديم و ي كم بعد نيما رفت و منو گلپري هم رفتيم سينما
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 34 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 20 روز و 3 ساعت و 31 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبل