یه دختربچه با مامانش اومده بود..شناسنامشم بزور اوورده بود ک رای بده..بعد دعوا میکرد با مامانش ک چرا شناسنامه من عکس نداره باید شناسنامه خودتو بدی بمن...اخرشم ناراحت بود با مامانش دعوا میکرد میگفت اقاهه میگه نمیشه رحم(رای) بدی...
#کوچیک ک بودم یروز بابام یجایی دیده بود یه جوجه گنجیشک نوزاد افتاده اووردش واسه من..منم مثه مامانش ازش مراقبت کردم غذا میذاشتم دهنش ..بزرگ شد اما بجز پَرای ریز فقط دوتا پر به دمش بود..اسمشو گذاشته بودم #جوجه-فُکُلی ..بدون اون هیجیا نمیرفتم..بعد یروز پاشدم صبونه بهش تخم مرغ اب پز دادم بعد داشت بازی میکرد یهو خیلی الکی افتاد مرد..منو که دیگه نگو ..انقد عزاداری کردم..تا چنماه ولی اسمش میومد گریه میکردم..واسش اگهی ترحیمم درس کردم نقاشیشو عین خودش با همون دوتا پر بدمُش کشیدم تو اگهی ترحیمش چسبوندم تو اتاقم..چنبارم دلم براش تنگ شد نبش قبرش کردم...خلاصه..ازون موقه به بعد مامانم اجازه نمیده بابام پرنده بیاره تو خونه
#اعتراف-میکنم...........................ازونجایی که میدونم بچه ها خیالاتین..به دخترخاله کوچیکم گفتم بادکنکاتو جمع کن بعد که زیاد شد ببندشون بهَم که بتونی بعدش پرواز کنی بری تو هوا....///چنوقت بعدش اومد گفت اجی ندا دارم بادکنکامو جمع میکنم که باهاشون برم هوا،................
#عادت-دارم صُبا که تا لنگ ظهر خوابم معمولا یه کابوس ببینم بعد از خواب بپرم دیگه! البته با جیغ و گریه!، مامانمم دیگه #عادت-کرده همچین مواقعی نگران نمیشه ممولا از همون دور میگه پاشو دیگه از بس میخوابی اینطوری شدی اما من که میدونم روحم در عذابه
زرینتاج
12 سال و 11 ماه و 21 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلوای که آدم اگر عاشق شود دل از همه شوید،دست به گریبان شود
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 22 ساعت و 15 دقيقه قبل