†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یـکـ آسـ ــــمــــآن سُــــــــکُـــــــــــوتـــــــ ــــــ و دیــــــ ـگـــــ ـر هیـ ـ چ.....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت ناخواسته بی لهجه س...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـسـتـیـم و خـرابـیم و سر از پای ندانیم/ ای عــقـل رهـا کـن مـن و دلـدار خـدا را
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمی گیرد دل قرار ...این زندگی یک فریب تلخ است ...دست از فنجان ها بشور... دیگر قهوه ها بی رنگند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بہ ڪُجآ رسیـ ـבی؟ این رَفتـ ـنـآ تَجـربـہ نیستـ ــ... حِــ ـمآقتـہ امـا مَـטּ مونـבمـو رَفتنــ ــتـ رو تَمآشـآ ڪَرבمـ تآ بفهمـ ـے ایستآבטּِ بـآ نـِ ــفرَتــ بهتـ ـر از رَفتـטּِ بآ حَسـ ــرتہ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
کاش قصه ی زمستانی دلم را پایانی بود...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دلشکسته از نگاهِ غریبش...نگرانِ فراموشی نگاهِ منتظرم در لحظه رفتنش...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمی دانم کیستی؟؟!!...نوشتی از اعتمادی که زخم ها بر دلم زده ...حرفت مثل نمکی بر زخم بود...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یک عمر به کودکی به استاد شدیم/ یک عمر زاستادی خود شاد شدیم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در کارگه کوزه گری بودم دوش.... دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 12 روز و 4 ساعت و 35 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 10 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 12 ساعت و 26 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!