بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوباره تو ..... عشق من تو ......
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم میخواهد بنشینم یک گوشه ای ، زانوهایم را بغل کنم ؛ خیره شوم به یک نقطه ؛شاید........(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
غروب جمعه شده خاطره ها یهو حجوم آوردن قلبت داره از درد میترکه بقیه دردها به کنار مجبوری بخندی تنهاتم نمیذارن یک نخ سیگار بکشی چه مزخرفه این زندگی...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
انگار عطر تنت از تنم پاک نمیشود وقتی عمیق نفس میکشم بیشتر احساست میکنم،تمام خانه بوی تو را میدهد کجا رفته ای امروز که گویا امروز تنهاتر از روزهای دیگرم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یک روز کاملا عادی هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد مثل همیشه سرد و بی روح در کنار هم بودیم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کلاه قرمزی کاش من هم مانند تو کودک میماندم خوشابه حالت...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
امروز... انگار کسی آمد... و هوای دلتنگی ات را ... هی در آسمان اتاقم پاشید ... و تو نبودی......
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
من احتیاج دارم با یکی صحبت کنم.........
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نه میشه با تو سر کنم نه میشه از تو بگذرم بیا به داد من برس من از تو مبتلاترم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه کنم 4ماه است حتی یک کلمه هم ننوشته ام . بی تو حتی دستم به قلم نمی رود....