نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاه با خود می اندبشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید / آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی ؛ روی ترا کاش من میدیدم / شانه بالازدنت را بی قید؛وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد.... من به خود میگویم که چه کس باور کرد/ جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛ نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
گاهی دلم میخواهد با زندگی سنگ کاغذ قیچی بازی کنم؛ زندگی کاغذ بیاورد ومن قیچی تا پاره پاره کنم تمام این روزگار شوم را...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
سیاه .سفید. سیاه. سفید. سیاه سیاه سیاه...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
دلم واسه گشت و گذار ؛ بگو بخند ؛ تفریح و شادی ؛ روزهاب بدون استرس لک زده...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
یعنی میشه یه دل سیر بارون بیاد منم برم زیرش...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
کاش یکی من وببره بالای یه کوه تاداد بزنم! کاش یکی ببرتم لب دریا تاغروبش وببینم! کاش یکی ببرتم تو جنگل تا پاییزطلایی رو ببینم! کاش بیاد و...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
کاش میتونستم بهش بگم روزهای آخر باهم بودنمونه!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
ساعت یک و دودقیقه بامداد: بالاخرا وقت گیر آوردم واسه گریه کردن! عجیب دلم گرفته
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
بروبکس توییت
گل بود و به سبزه نیز آراسته شد ! واسمون اخطار اومد؛5روز دیگه خونمون رو حراج میذارن!! هههه
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چقدر برایت نامه فدایت شوم بنویسم تا باور کنی دارم فدایت میشوم
خـــــــــــــــدا نیاره اون روزو آجی
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل