نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود، گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود؛ گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است، گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛ گاهی گدای گدای گدایی و بخت با تو نیست، گاهی تمام شهر گدای تو می شود...(دکتر شریعتی)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
صدایی شنیدم در پستوی کلام سکوت بود که آواز سر داده بود در همان تنهایی بود که دستی اشکهایم را پاک کرد سکوتم شکست وخدا آری وخدا آزادانه به کلام بنده اش گوش داد (خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نمخوام بخوابم میترسم امروزم تموم بشه و فردا دوباره مجور باشم لحظه های انتظار اومدنت رو بشمارم دیگه از روز شماری خسته شدم
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نه اشک نمی ریزم دود سیگارم چشم هایم را سوزاند
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگه چشم هام و سرم درد گرفته
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
ماهی شده ای هرچه تلاش میکنم بیشتر از دستم سر میخوری.....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام دریای نامیدی است خسته ام از عشق هم خسته
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
هنوزم تو برای من ، همن عشق نفس گیری که حتی یک نفس دیگر سراغم را نمیگیری نمیگیری.............
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
مگه اینکه دنبالر به ما پیام خصوصی بده ســـــــــــلــــــــــام
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!… هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بازیگوش بودم اینکه تمام عمر مشق نام تو میکنم تنبیه خداست!!
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تـــو ، چـه می فهمی ! حــال و روز کسی را که ، دیگر هــــیـــــچ نگاهی دلــش را نمی لرزانـد ...!
digikala.com
14 سال و 6 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبل