نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دلم داره مثل سیر و سرکه می جوشه چرا آروم نمیگیرم...؟؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
بذار این دهن لامصب بسته بمونه میخوای چیکار من چه دردمه؟؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
نه اینکه دوستت نداشته باشم ولی امروز که کنارم نشسته بودی تمام حواسم را دادم به گفته هایت وقتی هیچ کلامی از من در ذهنت نیست همان کوچه علی چپ برای من بهتر است....(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چه مزخرف است سیگاری که میکشم مثل لحظه های بودن با تو تلخ است....(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
تا به کی من زن تاوان هوس بازی های تو مرد را بدهم آنوقت ننگ هرزگی را به پیشانی من بزنند....؟؟؟!!(خودم)
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
گویی کام آخر این سیگار را با خاطره تو بسته اند،عجیب تلخ است لامروت.....(خودم)

14 سال و 5 ماه و 21 ساعت و 56 دقيقه قبل