♫♥nima061♥
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!
♫♥nima061♥
دلم گرفته ازین لحظه های بارانی نشسته در نفسم موج صد پریشانی هوای غربت مارا کسی نمی داند هوای غربت مارا تویی که می دانی ببین که پر ز سکوتم در این هوای غریب ببین سکوت درونم . سکوت طوفانی به آسمان تو دیگر نمی رسد دستم بگیر دست مرا ای خدای نورانی اگر چه دست تهی آمدم به درگاهت دلم پر است. پر از ربنای عرفانی
♫♥nima061♥
Face book az filter dar omade .. mokhaberat dare IP ha ro bar midare .. narid .. STA