Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
بدبختی دنیای امروز اینه که ما با هم لج میکنم در حالی که نمیدونمی چرا... وقتی هم لج میکنم هر نامردی در حق هم میکنیم و آخرشم میگیم من حق داشتم... فلانی باید میدونست... این 2تا موضوع ربطی به هم نداره... من اخلاقم همینه... جالبش اینه که هیچوقت هم پشیمون نمیشیم از گندایی که میزنیم... جالبه خدایی...
Jangal
توسط پیامک
در را باز کردم ، گداى کثیف و ژولیده اى دستش را به طرفم گرفت. چهره ام را در هم کشیدم وگفتم: برو ببینم! و در را بستم. محمد حسین به حیاط دوید و گفت: چرا روندیش مادر! برو براش غذا بیار. در را باز کرد ومرد را صدا زد. وقتى باغذا به حیاط برگشتم، دیدم پاهاى فقیر را در یک سطل آب گذاشته و مى مالد!
¤ شهید محمد حسین دارکوب ¤
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 29 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 18 دقيقه قبل