نیما شایانفر
یارو ماهواره می خره میبره خونه زنش میگه پول از کجا آوردی ماهواره خریدی میگه تلویزیونو فروختم ماهواره خریدم
نیما شایانفر
غضنفر زنگ میزنه آژانس انرژی اتمی: میگه..میخوام با دکتور البرادعی …صحبت کنم….. البرادعی: بفرمایید غضنفر میگه: آقای البرادعی شما دکترین ؟ البرادعی میگه: بله من دکترم یارو میگه: پس آخه واسه چی تو آژانس کار میکنی .
نیما شایانفر
غضنفر میره عروسی میبینه یکی دلار سر عروس میریزه یکی دیگه تراول جو گیر میشه کارت اعتباریشو در میاره میکشه لایه ک.. عروس
نیما شایانفر
به غضنفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!…… گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت…… گفت: منظورتون را نمی فهمم!!! ….. گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت…… گفت:بازم نفهمیدم!……. گفتند:ای بابا…بابات رخت از این دنیا بربست……. بازم نفهمید!…… آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله…بابای خرت! مرد……. گفت: خر ما که بابا نداشت!……خودش یکی بود
نیما شایانفر
به غضنفرمیگن تو پیامبرا به کدومشون ارادات بیشتری داری؟ میگه حضرت سوج میگن : حضرت سوج نداریم که ؟ میگه : خودم دیدم پشت یه ماشین نوشته بود یا سوج
نیما شایانفر
به غضنفر میگن صبحونه چی می خوری میگه : تـیـلـیـد ، میگن ظهر ناهار چی میخوری میگه : تـیـلـیـد میگن شام چی می خوری میگه : تـیـلـیـد ، میگن اصلا ولش کن اوقات فراغتت رو چیکار می کنی میگه میشینم نون خورد می کنم واسه تـیـلـیـد
نیما شایانفر
غضنفر عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچهها میگن از پشت شبیه آلن دلونی!
نیما شایانفر
یه آدمه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نمیزدند. زن آدمه وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برای آدمه میگذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، میبینه آدمه براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه
نیما شایانفر
یه شب غضنفر یه جیرجیرک می گیره تا صبح روغن کاریش میکنه.
نیما شایانفر
آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروش میزنه. روز اول، غضنفر میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ غضنفر شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده
نیما شایانفر
میخواستن عضنفر رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!
نیما شایانفر
عضنفر اسم بچه شو می زاره رستم می ترسه صداش کنه.
نیما شایانفر
از یارو میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ یارو انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!