نونا
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید... هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید... من دارم او را ترک میکنم!!!
نونا
ﭘـﺴﺮﯼ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮﺍﺩﺵ ﺩﻋﻮﺍﺵ ﺷﺪﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﯾﮑﻤﺎﻩ ﻣﻮﻧﺪ... ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺳﺮﮐﻮﭼﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﺗﯿﮑﻪ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﺩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ ؟!!!!!!!! ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ!! ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻓﯿﻘﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻣﺎﻩ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﯼ ... . ﻋﺬﺍﺏ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﯿﻘﺶ ؛ ﺭﻓﯿﻘﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﺭﻓﯿﻘﯿﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﻦ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺗﯿﮑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮﺗﻮ ﺑﻮﺩ ! ﺩﻭﺳﺘﺶ ﭘﯿﮑﺸﻮ ﻣﯿﺒﺮﻩ ﺑﺎﻻ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻓﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﺎﻩ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺧﻮﺭﺩ ,ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﺮﻣﻮ ﻧﺸﻨﺎﺧﺖ...
نونا
یکی از بازی هایی که ایرانی ها خیلی دوست دارن بازی با آبروی مردمه . . . !
نونا
یک آدم هایی هستند که وقتی شادی کنارت نیستند... چون حسودند... وقتی غمگینی در آغوشت نمی گیرند... چون خوشحالند... وقتی مشکل داری به ظاهر همدردند اما در واقع بی خیال تو هستند...، امـا... وقتی مشکل دارند با تو خیلی مهربونند... اینها "بدبخت ترین" انسانهای روی زمینند !!!
نونا
"من" دوست دارم، تن دادن به این اسارت را... اسارتی نه از جنس "تن تو"! که از جنس خیالت.... اسارتی که برآنم می دارد تا پس از سالها هنوز... عاشقانه هایم را به "نام تو" و "برای تو" بنویسم!!!! بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند.... "من" دوست دارم این اسارت را!!!!!!!!آرام"
نونا
خدایا..... خط و نشان دوزخت را برایم نکش جهنم تر از این جا جایی را سراغ ندارم
نونا
خیلی جالبه... مانیتورمو تمیز کردم انگارهمتون رفتید حموم ! ـ
نونا
نمی دانم رفتی یا فرار کردی؟ بعضی ها می روند تا فرار کرده باشند بعضی ها فرار می کنند تا نرفته باشند بگذریم ...هنوز به این دو گانگی رفتن و فرار کردن دچارم....! ساده تر بگویم...نیستی ! و این نبودن آزارم می دهد !
نونا
سوت پایان را بزن
من حریف هرزگی تو
و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
نونا
های زندگی از رو نمیروی مگر؟ در این گرما کاین چنین سردمیگذری
نونا
چيزي که بيشتر از همه اذيتم ميکنه اينه که: ميـــــــــــــدونم لياقتمو نداري،ميدونم لايق محبتم نيستي ولي... بازم دوست دارم!
نونا
به خاطراتت بگو اينقدر توي دست و پاي من نباشند ... ديروز يکبار ديگر جلوي همان نيمکت هميشگي زمين خوردم.
نونا
هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد … نــــه ! هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد … تـنـم لــرزید … نــه از خــــــدا … از خــــودم ! که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم … نـگـاهم را مــی دزدم … مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند …