melodi
هنگام سپیده دم خروس سحری/ دانی که چرا همی کند نوحه گری/ یعنی که نمودند در ایینه صبح/ گز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
melodi
گر زکوی او خبر داری بگو/ گر نشانی مختصردانی بگو/ مرگ را دانم ولی تا کوی دوست/ راه اگر نزدیکتر داری بگو
melodi
دل و جان را به راه دوست فدا باید کرد /به هوای دل او ترک هوا باید کرد/ یا نباید ز جهان لاف زد از دلبر و عشق/ یا که خود را به راه عشق فنا باید کرد
melodi
صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو/ يا دل از ديده تو سير شود بعد برو/ تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند/ صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو
melodi
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟/ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي /سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت/ طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
melodi
ديوانه محبت جانانه ام هنوز /دست از دلم بدار که ديوانه ام هنوز /مهمان سفره های غريبان شدم/ ولی در بند ميزبان همين خانه ام هنوز
melodi
سياه چشمي به كار عشق استاد/ به من درس محبت ياد ميداد /مرا از ياد برد آخر ولي من/ به جز او عالمي را بردم از ياد.
melodi
سرسبزترين بودم و زردم کردي/ تبعيدي فصل شوم و دردم کردي/ من چشم و چراغ اين و آن بودم /انگشت نما و کوچه گردم کردي
melodi
برخاک بخواب نازنين،تختي نيست/ آواره شدن ,حکايت سختي نيست/ از پاکي اشکهاي خود فهميدم /لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
melodi
عشق تو بهار بود و آغازم داد/ آغاز ترانه بود و آوازم داد /شوق تو دو بال رويس دوشم روياند /تا اوجم برد و عين پروازم داد
melodi
يادته گفتي وگفتم ، که چه تنگه قفسامون/ توي اين تنگي ِوحشت چه مي گيره نفسامون ؟ /تو مي خواستي که رها شي من مي خواستم که رها شم/ تو مي خواستي که صداشي ، من مي خواستم که فدات شم
melodi
نگاه هر دو ما بيقرار است/ بهار از دوري ما اشکبار است/ دل من خون ، دل تو خون عزيزم /غم من با غم تو سازگار است
melodi
رفتي تو و بي تو ذوق مي نوشي نيست/ كاريم به جز سكوت و خاموشي نيست/ داني تو و عالمي سراسر دانند/ گر از تو خاموشم از فراموشي نيست
melodi
ای عشق پس از تو نان من آجر نیست/ بی تو دلم از دریغ و حسرت پر نیست/ تو قسمت من.....نه... مال مردم بودی /قربان دلم که مال مردم خور نیست
melodi
دل خزانسوز بهاري است بهاري است که نيست/ روز وشب منتظر اسب و سواري است که نيست /در دلم اين عطش کيست خدا مي داند /عاشقم دست خودم نيست خدا مي داند /عاشق چشم تو هستيم و زما بي خبري /خوش به حالت که هنوز از همه جا بي خبري