melodi
سياه چشمي به كار عشق استاد/ به من درس محبت ياد ميداد /مرا از ياد برد آخر ولي من/ به جز او عالمي را بردم از ياد.
melodi
سرسبزترين بودم و زردم کردي/ تبعيدي فصل شوم و دردم کردي/ من چشم و چراغ اين و آن بودم /انگشت نما و کوچه گردم کردي
melodi
چنين با مهربانی خواندنت چيست ؟/ بدين نامهربانی رندنت چيست ؟ /بپرس از اين دل ديوانه من/ كه ای بيچاره ماندنت چيست ؟
melodi
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد/ نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد/ من که مـی دانم که تا سـرگرم بزم و مـستی ام /مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
melodi
بودنم را هيچ کس باور نداشت/ هيچ کس کاري به کار من نداشت/ بنويسيد بعد مرگم روي سنگ /با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ/ او که خوابيده است در اين گور سرد /بودنش را هيچ کس باور نکرد
melodi
برخاک بخواب نازنين،تختي نيست/ آواره شدن ,حکايت سختي نيست/ از پاکي اشکهاي خود فهميدم /لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
melodi
دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شود /آشیان هر جا نمودم خانه ی صیاد شد/ آن رفیقی که با صد خون و دل پروردمش/ بر سر دار آمد و آن بی معرفت جلاد شد
melodi
بازيچه دست يار بودن عشق است/ در پنجه غم شکار بودن عشق است /در محکمه اي که يار باشد قاضي /محکوم طناب دار بودن عشق است
melodi
تا چهره ز تاب حسن افروخــــته ای/ اتش زده ای به جان و دل سوخته ای /خوبان همــــه ناز از تو اموختـه اند/ تو این همــه نـاز از که اموخــــته ای!!
melodi
آنکه چشمان تو را اينهمه زيبا مي کرد /کاش از روز ازل فکر دل ما ميکرد /يا نميداد به تو اينهمه زيبايي را/ يا مرا در غم عشق تو شکيبا ميکرد
melodi
نالم همه دم که همدمی نست مرا /غیر از غم بی کسی غمی نیست مرا /گویم غم خویش با که غیر از دل خویش/ چون جز دل خویش محرمی نیست مرا
melodi
وشا صبحی که چون از خواب خیزم/ به آغوش تو از بستر گریزم /گشایم در به رویت شادمانه/ رخت بوسم ، به پایت گل بریزم
melodi
نمی پرسی ز من پيش از تو ای غم /چه كس در خلوت دل اشيان داشت/ چه كس بودو چرا رفت و كجا رفت؟ /چه جای بهتر از اينجا نشان داشت؟
melodi
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن /تا که همسایه نداند که تو در خانه ی مایی/ کشتن شمع و برون بردنش از خانه چه حاصل/ نور رخسار تو گوید که تودر خانه ی مایی
melodi
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است