melodi
روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:”براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي” . مرد پاسخ داد:”اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم
melodi
سکوت زرد پاییز که علاج هر چی درده/ یه مسافر دنبال دلش می گرده /می نویسه عاشقونه روی دیوار شبونه/ توی بیداری آهن هیشکی عاشق نمیمونه/ با دلی لبریز حسرت این مسافر گریه کرده/ دلشو داده به کسی که اونو دیونه کرده
melodi
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
melodi
اگه دوسم نداری ای یار به جهنم که مرا دوست نداری/ از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری/ اگر روزی بری و یار بگیـری/ الهی تب کنی فرداش بمـیری/ الهی سرخک و اوریون بگیـری/ تب مالت و فشار خون بگیـری/ اگر بردی از این ها جان سالـم/ الهی درد بی درمان /الهی تو بمیری من بمانـم /سر قبرت بیام قرآن بخوانم
melodi
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟ اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟ اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن؟ اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟ پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربوني كنم؟ اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟ روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي میرم برات؟
melodi
زندگی کردم اما باختم /کاخ خود را روی دریا ساختم /باختم هیچ شاکی نیستم /بر زمین خوردم خاکی نیستم /عاشقی شرح غریبی من است /شرح درد و خود فریبی من است /دفتر عشقم پر از خط خوردگیست /حاصلم صحرایی از پژمردگیست
melodi
نه انگار نمیخواهد بگذرد روزهای انتظار /باید همیشه همین باشم ، یک عاشق بی قرار /انتظار و بی قراری نیز با تو شیرین است /کار هر روز و هر شب من همین است
melodi
ببین که قلبم از آن روز که تو آمدی ، چه حالی دارد ، تو که در قلب منی ببین چه هوایی دارد ، به چشمانم نگاه کن و ببین چه دنیایی دارد ، بیا در آغوشم و حس کن که وجودم چه التهابی دارد قلبم چه تپشی دارد ، وای که خودم نیز نمیدانم چه حالی دارم میدانم تو نیز حال مرا داری ، اما هنوز هم باور نداری که چه جایگاهی در قلبم داری
melodi
هر روز سراغ دردسر می گردم /با عشق به دنبال خطر می گردم/ گفتی که برو:چشم...ولی/ چون خورشید شب می روم و سپیده بر می گردم
melodi
از صورتم این قافیه را بردارید/ دل این تومور اضافه را بردارید /با عشق هنوز زنده هستم لطفا /از روی من این ملافه را برداید
melodi
هر گوشه که می نشست تنهایی بود/ بغضـی که نمی شکست تنهــایی بود/ برخاست که هرچه داشت با خود ببرد /در گنجه فقط دو دست تنهـــایی بود
melodi
من بی تو...مگر...مگر منی بی تو هست /از زندگــی بدون تو شستــــم دست /می خواستم از دست خودم بگریزم /مرگ آمد و بند کفشهــــایم را بست
melodi
در تمام روزهای عاشقی که گذشت/ حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت /با اینکه قلبم بارها شکست/ اما دلم باز هم به پای تو نشست /به هیچکسی دل نبست
melodi
آهای بی وفا حالا که فهمیدی چقدر دوستت دارم ، دیگر یادی از ما نمیکنی... مثل آن روزهای اول آشنایی نام مرا صدا نمیکنی... برای شنیدن صدایم لحظه شماری نمیکنی ...برای شنیدن دوستت دارم از سوی قلبم بی قراری نمیکنی
melodi
این نیست حال و هوای گذشته های دور من /اینک حس میکنم تویی زندگی من/ گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من /یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من /خیلی دوستت دارم عشق من