به اتفاقای 6 ماه اخیر.....هرچي ازم میخواست گوش ميکردم...آخرین خواستي اين بود خودم رو بندازم توي چاه...بهش گفتم عمقش زیاده...گفتم نخواه...کلی حرف زدم...گفتم زلزله ميشه...گفتم به عشقمون رحم کن...به من و حرفام اهمیت نداد....مثل همیشه دوستاش تاثیرگذارتر از من و عشقمون بودند
مثل همیشه حرف اونا سند شد...خودم رو انداختم تو چاه که بهم تهمت نزنه....نگه عاشقم نيستي....نگه ترسویی....فقط براي اثبات خودم.......چاه عمیق تر از تصورم بود....خيلى پایین رفتم.....هنگ کردم....هنوزم هنگم
سلام معین جان
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبلخوش اومدی
ممنون داداش
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط آندروید