واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
داریم آبگوشت میخوریم, گوش کوبُ گرفتم دستم ، تیریپ خاطره های کودکی....به بچه داداشم میگم :عمو جون این گوش کوب سنش از منم بیشتره .... مادرم از اون ور میگه : فایدشم همین طور. من برادرزادم ))) هر هار هور هر هر هر
#دلتنگم... نه براي کسي... از بي کسي... #خسته-ام... نه از تکاپو... از در به دري... نه دوستي ... نه يادي ... نه خاطره ي شيريني... تنهايم... تنهاتر از آن سنگ کنار جاده... اما #مشتاقم... مشتاق ديدار آن کس که صادقانه يادم کند...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 34 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی