واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
ما "مـــرد" هستیم! دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است! صورتمان ته ریشى دارد! گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست! جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرویم و سیـــــگار دود میــــكنیم! ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میكنیم! دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم.. تا تو آرام شوى! آنقــــدر مارا "نامــــرد" نخوان! آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان را "نسنج"! فقط به ما "دلت را بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم! فقــــط با ما "روراست باش" تا دنیا را به پایت بریزیم .
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 23 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی