واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
خوب ما خدمت سربازی بودیم مثلا نگهبانی و کار مواظبت انجام می دادیم مثلا میگفتن از ساعت 8 تا 10 شب میشه پاس یک و از 10 شب تا 12 شب پاس 2 و از 12 شب تا 2 صبح میشه پاس 3 و همینطوری میچرخید این نگهبانی ...حالا شما هم کار کنترل رو انجام می دید و گفتی این شیفت گذشت بخاطر همین پرسیدم پاس چندم هستی
به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو ... » خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو "
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی