آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
ایـن شـعرهـا را همـــین حــــــالا بـخوان وگـرنـه بعـــــدهـــــا … بـــــــــــــــاورت نمی شود ! هـنگـام سرودن ِ آن چـگونـه دیــوانــــــــــــــه وار عـاشقـت بــــــــــــوده ام !!!
آقـا اَمـیـن
زخمی بر پهلویم است روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که میرقصم . . .
آقـا اَمـیـن
میتونی بدونی اون یکی میدونه نمیدونه / بشینی بدونی چی میدونین بدونین که کسی چیزی نمیدونه حالا میدونی که کی چی میدونه؟!
آقـا اَمـیـن
گفتم : ای جنگل پیر تازگیها چه خبر ؟ پوزخندی زد و گفت : هیچ ، کابوس تبر
آقـا اَمـیـن
وقتی نیستی گل هستی خشک و بیرنگ میشه نمیدونی چقدر دلم برات تنگ میشه
آقـا اَمـیـن
حال و احوال این روزهایم قاصدکی را می ماند که دلش حتی نه به باد و نه حتی به نسیم که به یک فوت خوش است ... بگذارید برود ...
آقـا اَمـیـن
تو بـــــــه همــــــــۀ دوستت دارم هایی که نذاشتی بهــــــــــت بگم یـــــــــــک “برگــــــــــــشتن” بدهــــــــــکاری؛ فقـــــــــط یک “برگـــــــــــــشتن
آقـا اَمـیـن
با تو از عشق میگفتم از پشیمانی و از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!... در جواب صدایی بی وقفه می گفت: "دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!!
آقـا اَمـیـن
گفته بودی : یا تو یا هیچکس!!!! ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست کسی حتی مهم تر از من !!
آقـا اَمـیـن
مـــُـــــــــــــــدت هاست دِلـَــــــــم هوای تـــــو را دارد و بــــــــــــی هوا نفس می کشم ...
آقـا اَمـیـن
لبخند تو را چند صباحي ست نديده ام.....؛ خانه ات آباد یك بــــــــــار دیگر بـــــــــــــــگو "سيب"
آقـا اَمـیـن
بــی خــبر رَد شـــو از مـــن مــــاشینی که به قــصد زیــر کردن مــی آید هیچوقت بوق نمی زند
آقـا اَمـیـن
کسی با سکوتش، مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش، مرا تا درندشت دریای خون برد مرا باز گردان مرا ای به پایان رسانیده - آغاز گردان
آقـا اَمـیـن
يادته؟ یادته يه روز بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی بخنده .... گفتم: اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش ميگيره، گفتم: يه خواهش دارم، وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار، گفتي: چشم، حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نميباره، تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم ميخندي ...
آقـا اَمـیـن
اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد . . . شکسپیر
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی