آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد. هیچ گلی جوانه نمی زند مگر هدیه شود. هیچ خاطره ای زنده نمی ماند مگر شیرین باشد.
آقـا اَمـیـن
آهسته گفت : "خدا نگهدارت" در را بست و رفت... آدمها چه راحت ، مسئولیت خودشـان را به گردن "خدا" می اندازند!!
آقـا اَمـیـن
این بار نه بغضی دارم نه دلی تنگ... فقط می خواهم سر روی شانه ات بگذارم تا بی اختیار دستت بیاید و بنشیند روی گونه های من... چشم هایم که بسته شد انگار دنیا مال من است
آقـا اَمـیـن
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه
آقـا اَمـیـن
خــودم هم قبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــود روی گَرد و خـــاک تنـم یــادگــاری نــوشت ...بنویس و برو ..
آقـا اَمـیـن
دلتنـــــــــــــــــگی عین آتش زیر خاکــــــستر است گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده امّـــــا یــک دفــــعه همه ات را آتــــش مـــــــــــیزن
آقـا اَمـیـن
ﻣﯽ داﻧﯽ ﯾﮏ وﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ روی ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ ﺗـﻌﻄﯿــﻞ اﺳﺖ ... ... و ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯽ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ی اﻓـﮑﺎرت ... ... ... ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﻮدت اﺳﺘﺮاﺣﺖ ﺑﺪﻫﯽ دراز ﺑﮑﺸﯽ دﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ را زﯾﺮ ﺳﺮت ﺑﮕﺬاری ﺑﻪ آﺳﻤﺎن ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮی و ﺑﯽ ﺧﯿﺎل ﺳــﻮت ﺑﺰﻧﯽ ... در دﻟـﺖ ﺑﺨﻨــﺪی ﺑﻪ ﺗﻤﺎم اﻓـﮑﺎری ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ی ذﻫﻨﺖ ﺻﻒ ﮐﺸﯿﺪﻩ اﻧﺪ ... آن وﻗﺖ ﺑﺎ ﺧﻮدت ﺑﮕﻮﯾـﯽ ﺑﮕﺬار ﻣﻨﺘـﻈـﺮ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ
آقـا اَمـیـن
اگرشعرهاي من مثل پرندگان بال و پرداشتند سبك روح و سبك بال بسوي باغ زيباي وجود شما پرواز ميكردند. اگر شعرهاي من مثل خيال بال و پر ميداشتند چون جرقهاي به سوي كانون فروزان وجود شما روي ميآوردند. اگرشعرهاي من مثل عشق بال و پر ميداشتند شب دراز با يكدنيا پاكي و صفا پيرامون خانهی شما طواف ميكردند.
آقـا اَمـیـن
رفته بودم سر حوض ، تا ببینم شاید عکس تنهایی خــود را در آب آب در حــوض نـبــود ماهیان می گفتند : هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست وعقاب خورشید ، آمد او را به هـــوا بـرد کـه بـرد به درک راه نبردیم به اکسیژن آب روزنی بود به اقرار بــهــشــت تو اگر در تپش باد خـــدا را دیـدی همت کن و بگو : ماهی ها حوضشان بــی آب اسـت باد می رفت به سروقت چــنـــار من به سر وقت خدا می رفتم . ( سهراب سپهری )
آقـا اَمـیـن
توسط پیامک
چقدر بدم میاد از اینایی که حرف های عاشقونه میزنن حالم بهم میخوره
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی