واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
زمانى كه ما مدرسه مى رفتيم، يك نوع املاء بود به نام 'املاء پاتخته اى' ، در نوع خودش عذابى بود اليم! براى كسى كه پاى تخته مى رفت يه حسى داشت تو مايه هاى اعدام در ملاءعامو براى همكلاسى هاى تماشاچى چيزى بود مصداق تفريح سالم..
دیشب خواب دیدم من و تو ، تو یه جمعی نشستیم ، یه آقای سبز پوشی اومد رو سر همه دست كشید غیر از تو. بهش گفتم چرا رو سر این دست نكشیدی ، گفت: این رو زخمم نمک پاشیده گفتم: آقا شما کی هستید؟ اشک تو چشماش جمع شد و گفت: من خیارم
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 1 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی