واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یادمان باشد، فردا ،حتما، ناز گل را بکشیم... حق به شب بو بدهیم... و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!! و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است! زندگی باید کرد... ولی نه به هر قیمت و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!! و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ...
خوشم میاد از بعضی از پستا که از شلوغی و ازدحام و دغدغه و روزمرگیاشون تو یه شهر شلوغ میگن احساس خوبیه وقتی شرح میدن اوضاشونو انگاری باهاشونی تو همون ازدحام تو همون جاهایی که میره و هست
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی