واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
پسر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟ دختر: شش تا! پسر: فقط یکی میتونی چون موقع خوردن سیب دوم شکمت دیگه خالی نیست دختر: چه جلب حتما برای دوستام تعریف میکنم........... دختر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟ دختر دوم: ده تا دختر: اه ، اگه میگفتی شش تا، یه معمای جالب میشد......
گوشیم زنگ خورد ، اسم رفیقم “رضا” افتاد گوشی رو برداشتم ، با یه صدای خسته گفتم : سلام بی شرف یه صدای کلفتی اومد : پدر بی شرف هستم ، بی شرف اونجا نیست؟والاااااااااااااااااا
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 50 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی