آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای ! پــــُر از کـلیـشه … پـــُـر از تـهـوع … جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی : ” ســرد اسـت “… یـخ نمـی کنـی … حـس نـمی کنـی … کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه چـه سرمایـی را گـذرانـدم …
آقـا اَمـیـن
برای جستجوی تو برای گفتگوی تو برای دیدنِ نگاهِ گرم و زیر و روی تو جهان جهان دویده ام چو بارشِ بهارِ نو میان بوته ها و صخره ها چنان چکیده ام - که اشک گرم و بی قرارِ کودکی به جستجوی مادرش...
آقـا اَمـیـن
دستــ ـم را بالا مــ ـی برم و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم ! تا بداند گمشده ے من نه در آغــــ ـوش او . . . که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش خواهــــــ ـم گفت تا ســـ ـرخ شود . . . تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . . آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم و مـــ ـی دانــــــ ـم کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !
آقـا اَمـیـن
یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !
آقـا اَمـیـن
آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا جز دوری تو غم دیگری نیست مرا خواهم که به جانب تو پرواز کنم حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .
آقـا اَمـیـن
گفتـ ـه بـ ـودمْ بـ ـی تـ ـو سخـ ـت میگـ ـذرد حرفـ ـم را پـ ـس میـ ـگیرم بـ ـی تـ ـو انگـ ـآر اصـ ـلاً نمیگـ ـذرد
آقـا اَمـیـن
از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد . . .
آقـا اَمـیـن
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی
آقـا اَمـیـن
دل من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست باز هنگام سفر بود ومن ازچشمانت می خواندم که به اسانی از این شهرسفر خواهی کرد واز این عشق گذر خواهی کرد ونخواهی فهید... بی تو این باغ پر از پاییز است...
آقـا اَمـیـن
گاهی سکوت علامت رضایت نیست .. شاید کسی دارد خفه می شود…. پشت سنگینی یک بغض
آقـا اَمـیـن
دلــم خـیـلــی بــیــشــتــر از حـجـمــش پـــُر اســت ؛
پــُـر از جــایِ خــالـیِ تـــو
پــُـر از دلــتــنـگی بـرای نگــاهِ تـــو
پــُـر از خــاطـراتِ قــدم زدن
در کـوچــه پــس کــوچـه هـــای شــهـر بـا تــو
پــُـر از حــس پــرواز
پــُـر از تــو . . .
آقـا اَمـیـن
آرزویـــم برایــت اینســت کــــه در دنیــــا کسی باشد که بی اعـــــتنا به نتیجـــــــه،
دوســــتت داشـــته باشـــــد
آقـا اَمـیـن
زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است گاهی این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند نه خود سؤال . . .
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 34 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی