دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقـا اَمـیـن

تَــنـهـای تَــنـهـا : ( درباره »
آقـا اَمـیـن
مرد
امتیاز: 41987

دنبال‌شدگان

(4640 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1945 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن

آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست انتخاب با خودته

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

از کسانیکه ستاره ها را نمی شناسند احوال افتاب را نپرسید.

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

اگه این روزا حس كردی توی قلبت بجای صدای "تاپ تاپ "صدای اره و تیشه میاد نترس! مریض نشدی "من دارم توی دلت واسه خودم یك كلبه می سازم"

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

گاهی وقت ها اون قدر بهونه داریم که بی بهونه گریه می کنیم

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

چه کسي ميداند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه کسي ميداند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي؟ پيله ات را بگشا ...تو به اندازه ي يک پروانه زيبايي

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی ولی وای از اون روزی که همون یکی درد دلت باشه

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

سعی کن تو زندگی مثل زودپز باشی, یعنی تو اوج زمانی که جوش میاری سوت بزنی !!!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

صفاي ما پا برهنه ها ميدوني چيه؟ اينه كه ريگي به كفشمون نيست!!!

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

تو گفتی از دلتنگی ام برایت بنویسم، اما فكرش را نكردی دفتر دلتنگی هایم در قلبت جا نمی گیرد

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

شكسته شيشه قلبم ، كجايي مرحم دردم تو را در غربت عشقم غريبانه صدا كردم صدا كردم تو را هستي شنيدي و گذر كردي مرا آواره و تنها گداي در به در كردي

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد .او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش .کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم. کودک گفت: مي دانستم با او نسبت داريد

آقـا اَمـیـن
آقـا اَمـیـن
در دوره

کاش هرگزدر محبت شک نبود تک سوار مهرباني تک نبود کاش بر جاني که در قاب دل است واژه تلخ خيانت حک نبود