آقـا اَمـیـن
آهنگ پروفایــلم . عاشِقشَم : X
آقـا اَمـیـن
شب ِ بـاصـــفایـی میشـود .. اگـــر خـــوابهـــایـــم ، میهـــمانــی بـه مـــهربــانــی ِ تـــو داشـــته بـاشـــند
آقـا اَمـیـن
چشمــان پــرنــده را کــه از او بگيــرنــد، پــروازش بــی نهــايــت مي شــود! چشــم هايــم در دســت تــوســت، بــی نهــايتــم بــاش . . .
آقـا اَمـیـن
ساعتها کند می دوند زمانی که قرار است دقیقه ای رسد که تنها برای ثانیه ای تو را ببینم!
آقـا اَمـیـن
در تــو صيــادي اســت با آب و دانــه و هــزار چــاقــوي تيــز! و در مــن حمــاقــتي گنجشــک وار کــه آســوده ام مي کشــانــد بــر بــام تــو . . .
آقـا اَمـیـن
حاشیه نمی روم همه ی داشته هامان همین بوسه هاست و اندک لبخندهایی که بخودمان زده ایم ...
آقـا اَمـیـن
آوازی باز پیش قرآول غازهای مهاجر شانه بشانه ی زندگی گوش های خود را نبندیم غرش موج بر سینه ی ستمدیده ی ساحل بندرگاه همیشه پناه پرندگان گمشده است
آقـا اَمـیـن
اینجا آدمها دسته دسته دست می کشند بر گورهای خویش خاک سرد را نوازش می کنند هیچ خطی دنبال نمی شود این قطار پیش از سپیده ایستگاه را ترک نمی کند حالا کو تا نیمه شب قبرستان قبر من جایی پرت غریبی می کند برای قلبم که دیگر دوباره نخواهد تپید ...
آقـا اَمـیـن
او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام. نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم. جهنم سرگردان! مرا تنها گذار.
آقـا اَمـیـن
دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس وین شب تلخ عبوس می فشارد به دلم پای درنگ
آقـا اَمـیـن
وقـتی کـه نیـستی پـرنـده خیـالـم بـه سـرش مـی زند کـه خـود را حلـق آویـز کـند از دار دلتنگی ات! بـه دادش نمـی رسـی؟
آقـا اَمـیـن
وقتــے بنــا را بر رفتـטּ گذآشتـے با هر سیبــــ ڪرم خورده اے وسوسـﮧ میشــــوے پس همـآن بهتــر کـﮧ نبآشـے...
آقـا اَمـیـن
نمیدانم چرابین اینهمه ادم پیله کرده ام به تو شایدفقط باتوپروانه میشوم!
آقـا اَمـیـن
بر بالشی که از مرگ پرندگان پر شده نمیتوان خواب پرواز دید.....
آقـا اَمـیـن
روزها تکراریند وچیز جدیدی ندارند,صبح هم ماجرای عجیبی نیست;این گنجشک ها هی بیخودی شلوغش میکنند.....!
آقـا اَمـیـن
آنروز .. تازه فهمیدم .. در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم... هنوز دست و پای دلم درد می کند .. چقدر شکستن سخت است ... وقتی تو نگاهم می کنی ..
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی