omid kaviri
اهل دانشگاهم رشته ام علا[!]ت جیبهایم خالیست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب اهل دانشگاهم قبله ام استاد است جانمازم نمره! خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید باید از مردم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم و هنر خندیدم
omid kaviri
توسط پیامک
کاش یادت نرود، روی این نقطه پررنگ و بزرگ، بین بی باوری آدمها، یک نفر میخواهد، که تو خندان باشی، نکند کنج هیاهوی زمان، بروم از یادت...!
omid kaviri
توسط پیامک
ساسی مانکن: من نکران وضع موسیقی ایرانی هستمnکفتنی است استاد جلال ذوالفنونnبس از شنیدن این خبر در قبر مجددا جان به جان آفرین تسلیم نمود
omid kaviri
توسط پیامک
همیشه هستی بی آنکه باشی !!!nنمیدانم محو بودنت شومnیاnدلتنگ نبودنت !n
omid kaviri
حتی نیستی تا باور کنی که در ناب ترین لحظات دعایم، بهشت خدایم را برایت آرزو میکنم… برو که باید به رسم زمانه بروی.. برو اما یادت باشد من تو را چشم که نه دل در راه خواهم ماند… میسپرمت دست خدا.. برو بشو ازم جدا… شاید دیگه نبینمت برو بی صدا… توی چشمات اشک نبینم… بزار کنارت بشینم… یه بغض سنگی داره میکوبه تو سینم.. آرزویم بودنت، خواهشم دیدنت، عشقم داشتنت، خورشیدم چشمانت، دنیام نگاهت، آهنگم صدایت، زندگیم فدایت، مرگم نداشتنت همزاد کویرم تب باران دارم…! درسته دلی شکسته پنهان دارم. در دفتر خاطرات من بنویسید! من هر چه که دارم از رفیقان دارم من می بافم و تو می بافی.. من برای تو کلاه تا سرت را گرم کنم… تو برای من دروغ تا دلم را گرم کنی… به یکی دل سپردم بی وفا شد چو پابندش شدم از من جدا شد نمی دانم از اول بی وفا بود یا من نازش کشیدم بی وفا شد از اشعرام هم تو را کنار گذاشته ام، ببین فراموشی انسان های بی لیاقت کار چندان مشکلی نیست خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی توست
omid kaviri
ذهن ما مثل یک باغچه است. گل در آن باید کاشت گر نکاری علف هرز در آن می روید زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است
omid kaviri
توسط پیامک
سرخوش آن لحظه که از دوست سلامى برسد/بى خبرباشى و از دور پیامى برسد/در دفتر عشق زنده نگه داشته ام یاد توراا/ز خدا مى طلبم زندگى شاد تورا.
omid kaviri
مرد از راه می رسه ناراحت و عبوس زن:چی شده؟ مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو! مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست تلفن زنگ می زنه دوست زن پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره ) زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم! مرد داغون می شه “می خواست تنها باشه” ……………………………………………………………………. مرد از راه می رسه زن ناراحت و عبوسه مرد:چی شده؟ زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه) مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه. تلفن زنگ می زنه دوست مرد پشت خطه ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن (زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره ) مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!و ای
omid kaviri
توسط پیامک
همبازی هایمان را تاوقتی دوست داریم...nکه خوب می بازند...