محـــمد
دلم نگرفته از اینکه رفته ای....دلگیرم از تمام دوست داشتن هایی که گفتی ولی نداشتی...
محـــمد
فریاد ها مرده اند تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است می گویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاتریم ...
محـــمد
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور
محـــمد
عبور تو از حوالی چشم های من تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود چراکه من همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !
محـــمد
حال آدم خراب پرسیدن ندارد اما ... دستانش گرفتن دارد... ...
محـــمد
دلم درد میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــد…. انگــــــــــــــــــــــار…. خام بودنــــــــــــــــــــــــــــد… خیال هایی که به خوردم داده بــــــــــــــــــــــــــــــــودی…!
محـــمد
در زمان پهلوى كه تشكیل مجالس روضه خوانى و همه ى اجتماعات دینى و مذهبى ممنوع بود، مردم در مسجدى اجتماع كرده بودند و شخص بزرگوارى در بالاى منبر مشغول سخنرانى بود. از قضا، پاسبانى از پنجره ى مسجد سرى به مسجد كشید تا اوضاع مسجد را مشاهده كند، مردم همه وحشتناك به سوى او نگاه مى كردند، در این حال آن آقا كه بر بالاى منبر بود، فرمود: اگر به اندازه ى ترس از یك پاسبان، از خدا مى ترسیدیم، كار ما امروز به این جا نمى كشید! .
محـــمد
شعــر ناقابلــی از عقــل کمم بیــــرون زد ......نامه ای ساده زدم باز بــرای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
محـــمد
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست............، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن
محـــمد
روزهای تکراری ..........کارهری تکراری................ بهونه های تکراری............... ولمون نمیکنن ........اه
محـــمد
گل را برای مكانی ........عشق را برای زمانی .........و تو را برای همیشه دوستت دارم . . .
محـــمد
دیگر هیچ کسی در خاموشی خانه خواب بازآمدنِ مسافر خویش را نمیدید....