omid
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
omid
رابطه ای که توش اعتماد نیست مثل ماشینی میمونه که توش بنزین نیست ، تا هر وقت که بخوای میتونی توش بمونی ولی تو رو به جایی نمی رسونه ..
omid
دوست بدار آن هایی را که در زندگیت نقشی داشته اند نه آن هایی که برایت نقش بازی کرده اند......!
omid
تنهایی یعنی امشبم مثل شبای دیگه رو تختت دراز بکشی آهنگ بزاری و بازم فکر کنی به نبودنش به حرفایی که باهم میزدید به اینکه با غریبه ای رفته و مثل همیشه چشمات تقاص پس بدن... !!!
omid
غرق خوابم خوابم نمی برد قلمم هم تکه تکــ ـ ـــ ــ ــ ـ ــه می نویسد خسته شده از داستان تکراری اش که هر روز با آن دست و پنجه نرم می کند دنبال چه می گردم در کوچه پس کوچه های این شهر مجازی خدا می داند...!!
omid
گمانم اشک هایم را نم ديوار میفهمد شکستن زیر باران را خم ديوار میفهمد تمام حرف های خیس و تب دار نگاهم را سکوت تلخ و گنگ و مبهم ديوار میفهمد سرود غصه ها را با دلی پر سوز میخوانم صدای زیر آهم را بم ديوار میفهمد فشار بغض های آجری بر پشت چشمانم تحمل را ستون محکم ديوار میفهمد من از وقتی که لبخندم ترک برداشت فهمیدم زبانم را شکاف پرغم ديوار میفهمد
omid
سخته دور و برت شلوغ باشه ... ولي ... خيلی تنها باشی !!!
omid
آدمی که می خواد بره ؛ میره ! دیگه داد نمی زنه که : من دارم میرم ..... اونی که رفتنشو داد میزنه ؛ نمی خواد بره ! داد میزنه که یکی مانع رفتنش بشه ... !!!
omid
خودآزاری میدونی یعنی چی؟ یعنی آهنگی که تو رو یاد خاطرات می اندازه رو هزار بار گوش کنی ....!!
omid
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
omid
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ………………….

13 سال و 7 ماه و 19 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل