خاتـــــღـــــــون ツ
حس خوبی میده بم وقتی . . .
خاتـــــღـــــــون ツ
در غزلگردیهای تو تا سمفونی آبی سوگ مشکوک سازها را یکجا گریه کنم . . . هزار سال دلم میخواست با تن تنها گریه کنم. . .
خاتـــــღـــــــون ツ
این روزها گویا خسته ام . . .
خاتـــــღـــــــون ツ
عشق درگیر غروب درد است . . . باز این ترانه ها را عشق است . . . این پیامش آتیش میزنه به جونم! دیشب تو ماشین . . . درست وقتی داشتیم واسه عروسیمون برنامه ریزی میکردیم! نمیدونم کی بود یهو خوند . . . میخاستم فلشو از تو ماشین پرت کنم بیرون صدتا تیکه شه!میترسم از تکرار خاطرات گذشته . . .میترسم یادم بیوفته که هنوز یادم نرفته . . . مزه ی زهرمار میده یادآوری خاطراتی که یه زمانی نوش بوده واست! : /
خاتـــــღـــــــون ツ
حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم / آخ!تا میبینمت یک جور دیگر میشوم / در لباس آبی از من بیشتر دل میبری / یاسم و باران که میبارد معطر میشوم..........
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 17 ساعت و 53 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .