جلو آینه . . .
خط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .
زن ناشناس : آقای ناظم خواهشمندم کوتاه کنید، دیگر سئوالی نکنید. من دیگر چیزی ندارم به شما بگویم. تازه هم هیچ چیز به شما نگفتهام. آنچه درون مرا میکاود و میخورد، هنوز هم گفته نشده. اگر من میتوانستم آنچه را که درون مرا میسوزاند بیان کنم، آن وقت شاعر میشدم، نویسنده، نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم. شما زندگی استاد را از من خواستید، برایتان حکایت کردم. از زنهای مانند من که زندگیشان فدای هوی و هوس مردان این لجنزار شده، فراوان هستند. از شما ممنونم که آنقدر حوصله به خرج دادید و داستان شومی را که مربوط به کار شما و علاقه شما به زندگی استاد نبود، شنیدید. تابلوتان را هم ببرید ،دیگر من به این تابلو هیچ علاقهای ندارم. استاد شما اشتباه کرده است. این چشم ها مالِ من نیست.
پ ن نوشته بودم :دوست داشتم بدونم چی مونده بود که نگفتی خانوم؟ چی بوده ک این همه گفتیو آخرش گفتی هنوز هیچی نگفتم، چی بوده ک اینجور سوزونده بودتت؟ ...
ولی پاکش کردم ، گفتم : شاید اگه بیشتر توضیح میداد انقد این کتابو دوس نداشتیم
@خاتـــــღـــــــون ツ باهفت آسمون پرازگل یاس ومیخک باصد تا دریا پرازعشق واشتیاق وپولک یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروکوچک فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 17 ساعت و 53 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .