خاتـــــღـــــــون ツ
ینی روزی به اون سطح از گذشت و عشق میرسم که عین مامانم که تا گوشی بابام زنگ میخوره بدوه تا بابام بلند نشن منم بتونم بگذرم؟
امیر کریمی
روزائی ک با ماشین نمیام سرکار یکی از همسایه هامون ک یه دختر حدود پنج ساله داره و فک کنم بچه هه رو میبره خونه مادربزرگش بعد میره سرکار یه مقدار باهام هم مسیره ، منم یه جور تنظیم میکنم ک نزدیکشون باشم ، خیلی باحاله این دختره همیشه یه کوله داره و یه عروسک و یه ریز هم حرف میزنه حالا قیافه ی باباهه رو ببینید خوابالو بی حوصله عجول ... این دختره مگه ساکت میشه! از ماشینای تو خیابونو عروسکاشُ خوابی ک دیده و آرزوهاش و تمام اتفاقائی ک روز قبل براش افتاده حرف میزنه ، یه چیزی مثه بچگیایِ آن شرلیه ... روزائی ک میبینمش خیلی سرحال ترم
بـــΔــــیرا
رفتم مصاحبه برای تربیت معلم....گند زدم..ولی بهترین قسمتش این بود که مجبور نشدم دروغ بگم
جلو آینه . . .
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 22 ساعت و 24 دقيقه قبلخط چشمو از دستت میگیره و خودش واست میکشه . . .
با اینکه خیلیم بالا پایین میره و اصنم ظرافت نداره . . .
با همین بدونِِ ظرافت کشیدناش عشق مردونش و نشون میده . . .
و من با هر نگاهش عاشقی ها میکنم باهاش . . .